السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
15
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
همهء اين گونه امور ، كه نسبت به آنها آگاهى داريم ، و شايد بسيارى چيزهاى ديگر كه از آنها آگاه نيستيم ، غيرواقعى و پوچ و باطل نيست ، بلكه وجود حقيقى و واقعيت و ثبوت جدّى دارد . هرگز چيزى بهسوى چيزى ميل نمىكند مگر آنكه وجود عينى و واقعيت خارجى داشته باشد و يا منتهى به موجودى واقعى گردد ، نه سراب باطل و پندار گزاف . پس ما نبايد ترديد كنيم كه وجودى هست و نمىتوانيم واقعيت هستى را انكار كنيم مگر آنكه از در مكابره درآييم و حق را زير پا بگذاريم و در واقعيت شك كنيم ، و بديهى است كه اگر كسى از چنين ترديدى سخن بگويد صرفاً جنبهء لفظى خواهد داشت .
--> ترديد يا انكار واقعيت كه همان سفسطه است در كار نباشد . در مكاتب فلسفى اروپا در چند قرن اخير بيشتر اهتمام فلاسفه صرف اثبات واقعيت هستى و دفع تشكيكات سوفسطائيان شده است ، اما بسيارى از اين فيلسوفان واقعيتگرا ، خود نيز در تحليل مسئلهء « علم » و شناختشناسى در ورطهء سفسطه افتادهاند . بيشتر اين فيلسوفان بدان دليل كه ادراكات انسان از طريق حوّاس حاصل مىشود و حواس انسان ناقص و محدود و در برخى از موارد خطاكار است ، منكر آن شدهاند كه آنچه انسان از جهان خارج بهعنوان علم و معرفت كسب مىكند مطابق با واقع باشد ؛ و بدين ترتيب ، ايدآليسم ، در اشكال گوناگون بر افكار فلاسفهء قرن هجدهم و نوزدهم اروپا سايه مىافكند بهطورى كه حتى مخالفان آن نيز خواه ناخواه در مسائل آن درگير مىشوند . ماترياليسم بهطور اعمّ و ماترياليسم ديالكتيك بهطور اخصّ بازتابى است از پندارگرايى و آشفتگىهاى فلسفى غرب كه در اواسط قرن نوزدهم نضج گرفته است . بنيانگذاران ماترياليسم ديالكتيك بيشتر همّ خود را صرف دفع و ردّ ايدآليسم كرده و در نوشتههاى خود لبهء تيز انتقاد را متوجهء افكار ايشان ساختهاند . اما پس از آنكه اين مكتب بهصورت ايدئولوژى حزبى درمىآيد ، نويسندگان طرفدار آن براى مبارزه با مخالفان خود اعم از فلسفى و مذهبى ، برچسب ايدآليسم را دانسته و ندانسته بر همهء مكتبهاى فلسفى و اديان و مذاهب مىزنند و از جمله ، متافيزيك را بهعنوان فلسفهاى كه از ماوراء طبيعت سخن مىگويد معرفى كرده و همواره در رديف مكاتب پندارگرا قرار دادهاند ، اما بايد توجه كرد كه متافيزيك بهعنوان دانشى كه از « وجودشناسى » بحث مىكند نمىتواند مورد انكار قرار گيرد .